درباره‌‌ی باغ واژگون (مجموعه داستان)

ضرب‌ها اول آرام بود. بعد صداي جيغ‌ها بلند شد. جيغ‌هاي تيز. توي دست هركدام از اهالي يك شاخ بود. شاخ جانوري كه قباد نمي‌شناخت. تويش مي‌دميدند و صدايي مي‌داد شبيه جيغ زني كه شيون مي‌كند. با بلندشدن صداي جيغ‌ها، ضرب‌ها هم تندتر شد و حالا جمعيت همگي پا مي‌كوبيدند...

آخرین محصولات مشاهده شده