از مورچهها یاد بگیریم (داستانهای شاهنامه 5)
مشخصات
معرفی
هوشنگ شاه بالای کوه، در میان برفها ایستاده بود. او، سپیدا پرنده سفیدش را در بغل داشت و به مردانی که با هم میجنگیدند نگاه میکرد. مردی، خرگوشی شکار کرده بود و مردان دیگر دور او ایستاده بودند. مرد، خرگوش را محکم به سینهاش گرفته بود. مردان بر سرهم فریاد میکشیدند. هر کسی این دست و آن دست و اینپا و آنپا و سر خرگوش را گرفته به طرف خود میکشید. خرگوش پارهپاره شد و هر مردی تکهای از آن را کند و دواندوان به خانهاش رفت.
نظرات کاربران
خدمات و ارسال
از این ناشر
باهم بخوانیم
از این نویسنده
با هم بخوانیم
از این مترجم
با هم بخوانیم